بـرای دل داداش
آنچه میخوانید، زمزمهای است که عکسهای من سالها در گوشم داشتهاند. بعضی از واگویهها و ریزاتفاقات آن، واقعی است. “کوبلن چه چیز مزخرفی است؛ یکی پارچه را رنگ میکند، یکی دیگر هم با نخ و سوزن پُررنگش میکند. یک کاری بکن که به چشمزدنش بیارزد.” اینها را بابا میگفت. حق هم داشت. این اواخر، مورمور [...]







